دوباره با توووو

مانند یک ضریح برای تو می شوم
قلب مرا به پای ضریح ات گره بزن
بیمارم و دخیل شفای تو می شوم
بالم به بام هیچ کسی پر نمی دهد
تا یا کریم صحن و سرای تو می شوم
حتی کنار کعبه تو را می دهم نشان
قبله توئی و قبله نمای تو می شوم
میلت اگر کشید ضمانت کنی مرا
آهوی با وفای وفای تو می شوم
روزی اگر بناست فدای کسی شوم
سوگند می خورم که فدای تو می شوم
ناراحتم خدای نکرده ولم کنی
من تازه دارم از فقرای تو می شوم
شب های قبر منتظرم ایها الرئوف
بیهوده نیست اینکه گدای تو می شوم
دست مرا برای گدایی نوشته اند
رزق مرا امام رضایی نوشته اند

لبخند بزن به نسیمی که مدام نوازشت می کند و
به بلبلانی که با حس وشوقی وصف ناپذیر برایت
ترانه ای عاشقانه سر می دهند
لبخند بزن ...
به دیروزی که خوش بود و به امروزی که زیباست
و به فردایی که رویایی خواهد بود.
لبخند بزن به آسمانی که برای لطافت زمین زیر پایش،
اشک شوق جاری می سازد.
لبخند بزن به شقایق ها، نیلوفر های آبی و نرگس ها
لبخند بزن به تمام گلهای عالم که از زمینی سخت می رویند
و جهان را زیبا می سازند.
لبخند بزن به خدایی که با نعمتهایش،
لبخند را میهمان لبهایت می کند.

گشاده دست باش ،جاری باش ،كمك كن (مثل رود)
باشفقت و مهربان باش (مثل خورشید)
اگركسی اشتباه كرد آن را بپوشان (مثل شب)
وقتی عصبانی شدی خاموش باش (مثل مرگ)
متواضع باش و كبر نداشته باش (مثل خاك)
بخشش و عفو داشته باش (مثل دریا )
اگرمیخواهی دیگران خوب باشند خودت خوب باش (مثل آینه )
مولانا

مهم نیست كه در چه وضعیتی قرار داری
مهم نیست كه دچار چه كمبودهایی هستی
برای داشتن روح زیبا هیچ بهانه ای وجود نداره

لبخند بزن
برآمدگی گونه هایت توان آن را دارد
که امید رفته را بازگرداند.
تجربه ثابت کرده است که گاه قوسی کوچک ،
میتواند معماری بنایی را نجات دهد ...
قطره ای هستم از دریایت...
نکند محکوم به بخارم کنی...
دردهایم به تو نزدیک ترم کرده طبیب
حرفم اینست که یک وقت مداوا نشود

جز تو که دنیامو بغل کردی
حال منو هیشکی نمیپرسه
من با تو از هیچی نمیترسم
هر جا تو باشی من دلم قرصه
مهربان خدای خوبم
آبروی مرا به توانگری نگه دار
و ارزش مرا به تنگدستی از بین مبر
که ناچار شوم از روزی خواران تو روزی خواهم
و از آفریدگان بدکارت مهربانی جویم
و به ستایش آن کس که به من ببخشاید گرفتار آیم
و به بد گویی آن کس که به من کمک نکند ناچا رشوم
خدایا ........ خواهش میکنم

دســــــــتانت که در دستان من باشد
هــــــــــیچ کـس مــــــــرا دست کم نمیگیرد


دنیات و وسعتش رو خودت می سازی
هرقدر همت کنی، همون قدر رشد می کنی ...
هر قدر قدم هات رو بلندتر برداری،
پیشروِ رسیدن به موفقیت میشی نسبت به اطرافیانت،
هرقدر تلاش کنی،
بزرگ تر می شی و پله های ترقی رو سریع تر طی میکنی،
هر قدر سختی بکشی،
بعدش بیشتر قدر آسایش و آرامش رو می دونی ...
ظرف وجودیت رو وسیع انتخاب کن،
نخواه که حتما مثل بقیه زندگی کنی،
سعی کن خوب و موفق زندگی کنی،
حتی اگر بهت بگن خلاف مسیر رودخانه شنا می کنی ...
به یه حد از موفقیت قانع نباش،
تلاش کن، مطمئن باش خدا کمکت می کنه ...

خدای مهربانم٬
باز هم نوای شیرین تو از عمق قلبم به گوش می رسد:
مهربانم ! چرا مضطرب و نگران شده ای ؟
خود را به من بسپار ... من خود به مشکلاتت فکر می کنم .
من هیچ چیز از تو نمی خواهم مگر این که خود را به تمامی به من بسپاری .
آیا تا کنون مراقب تو نبوده ام ؟ یا لحظه ای از یادت غافل بوده ام ؟
تکه ای از وجودم را در قلبت دمیدم .... دمیدم تا بدانی :
دنیا زیر و رو شود تو را من چشم در راهم ٬ من از یادت نمی کاهم .
من می توانم تمام نیازهای تو را چه مادی و چه معنوی برآورم .
فقط اگر به من بگویی تو نیازهای من را بر آورده ساز .
و سپس با چشم های بسته ٬ آرام بگیری !
من حتی اگر لازم باشد ٬ "معجزه ها می کنم".
پس قدم هایت را محکمتر بردار ٬ تو در کنار من قدم می زنی...
به تو قول خواهم داد اگر چتر ناامیدی را زمین بگذاری
و به باران الهی ایمان داشته باشی ٬ از تر شدن نترسی ٬
و سر بالا بگیری و چشم از آسمان امید بر نداری
همه چیز درست می شود ! حتی بهتر ا ز قبل ...!
دلت قرص باشد .
پس لبخند بزن ٬
بر آمدگی گونه هایت توان آن را دارد که امید رفته را باز گرداند...





اگر برده ی عادات خود شوی ...
اگر همیشه از یک راه تکراری بروی...
اگر روزمرگی را تغییر ندهی ...
اگر رنگهای متفاوت به تن نکنی ...
اگر با افراد ناشناس صحبت نکنی...
تو به آرامی آغاز به مردن میکنی ...
اگر هنگامی که با شغلت، با شرایطت شاد نیستی ...
آن را عوض نکنی...
اگربرای مطمئن در نامطمئن خطر نکنی ...
اگر ورای رویاها نروی...
اگر به خودت اجازه ندهی که حداقل یک بار
در تمام زندگی ات ورای مصلحت اندیشی بروی ...
...
امروز زندگی را آغاز کن ...
امروز مخاطره کن ...
امروز کاری کن ...
نگذار که به آرامی بمیری ...

پروردگارا
اگر در زندگی به آنچه آرزو دارم نمی رسم
به این دلیل نیست که تو نخواسته ای به دعاهای من پاسخ دهی
بلکه به این علت است که آنچه در زندگی به آن فکر می کنم
می گویم وعمل می کنم برخلاف آن چیزی است
که آرزو دارم به آن برسم


به عشق پاک تو سوگند می خورم آری
که بی تو می گذرد لحظـه ها بـه دشواری
چـه قدر خستـه و بی روح و زرد می گذرند
بـه پیش چشم مـن ایـن روزهای تکراری
اسیر تیره شب بی پناهی و دردم
بدون تو منم و ایـن ڪویر بی زاری
بیا مرا بـه نـسیم تبسمی دریاب
تویی که ا ز گل و عطر بهار سرشاری
تمام باغ دلم پر شکوفـه خواهد شد
اگر که سبز نـگاهت مرا کند یاری
و صادقانـه بگویم ، قسم بـه چشمانت
هنوز هم بـه امید تو زنده ام ... آری!

وقتی نفس گرفته دلم در هوایتان
یعنی منم كه زنده ام از دستهایتان
داود من !دوباره بخوان تا كه عالمی
ایمان بیاورد به طنین صدایتان
از این همه سحر كه گذشتست می شود
یك شب نصیب این دلم آیا دعایتان
تا قبله عبادت چشمانمان شود
دیگر بیا بگو كه كجا هست جایتان
این اشتراك چشم من و چشم خیس توست
این گریه ام به كشته كرببلایتان
آقا اجازه می دهی هر وقت آمدی
نقاشی ام كنند مرا زیر پایتان
یك روز عاشقانه تو از راه می رسی
آن روز واجب است بمیرم برایتان ...

اگر حجاب ظهورت ، حضور پست من است
دعا بکن که بمیرم ، سبب شود تو بیایی ...

گل ها جواب سلام اند به سلام افتاب ...
نه زمستانی باش که بلرزانی ...
نه تابستانی باش که بسوزانی ...
بهاری باش تا برویانی ...

اگرنمي تواني درختی بر فراز تپه اي باشي
بوته اي در دامنه اي باش
ولي بهترين بوته اي باش كه در كناره راه مي رويد
اگر نمي تواني درخت باشي ،بوته باش
اگر نمي تواني بوته اي باشي، علف كوچكي باش
و چشم انداز كنار شاه راهي را شادمانه تر كن
اگر نمي تواني نهنگ باشي، فقط يك ماهي كوچك باش
ولي بازيگوش ترين ماهي درياچه!
همه ما را كه ناخدا نمي كنند، ملوان هم مي توان بود
در اين دنيا براي همه ما كاري هست
كارهاي بزرگ و كارهاي كمي كوچكتر
و آنچه كه وظيفه ماست ، چندان دور از دسترس نيست
اگرنمي تواني شاه راه باشي ، كوره راه باش
اگر نمي تواني خورشيد باشي، ستاره باش
با بردن و باختن اندازه ات نمي گيرند
هر آنچه كه هستي، بهترينش باش!
(( داگلاس مالوچ ))

زندگی را عاشقانه زندگی کن،
نه هراسان.
اگر زندگی را عاشقانه زندگی کنی،
جاودانگی را در لحظه های گذرا تجربه خواهی کرد،
رایحه ی محمد
مسیحا
و بودا را پیدا خواهی کرد.
اگر زندگی را عاشقانه سپری کنی،
دلت بستر رودخانه ی تمامی شعرهای جهان خواهد شد،
لطیف خواهی شد،
شفیق خواهی بود.
آنگاه نه تنها خود سعادتمند خواهی زیست،
بلکه وجودت برای دیگران نیز سعادتی خواهد بود.
(( شری اشو ))

خدای مهـــربان من:
همیــــشه جایی در حوالی دلتــنگی من جــاری می شــوی…
جــاری می شــوی در ابـــریِ چشــمانـــم…
و می بـــاری آنقــدر تا زلال شـــوم…
تا آســمانی شــود هــوایِ دلــم…
آنقــدر که با همـــه روحـــم حــست میکنـــم…
داشتــــن تو …
می ارزد…
به تمـــام نداشــته هـــای دنیــــا…
می ارزد…

هر گاه درون سینه ام دنیایی از ناگفته ها سنگینی می کند
به خاطر می آورم که در پیشگاهت نا گفته ای ندارم چرا که
تو ناگفته هایم را می دانی وننوشته هایم را می خوانی
واین یاد از سنگینی سینه ام می کاهد وباز آرام می گیرم.

آرزو کنیم که چون خورشید باشیم تا
اگر روزی خواستیم بر کسی نتابیم.......نتوانیم!


امروزخورشید درخشانتر است
و آسمان آبیتر
نسیم زندگی را به پرواز میکشد
و پرنده آواز جدید میسراید
امروز بهاری دیگر است
امروز را شادتر خواهم بود
و دلم را به میهمانی آسمان خواهم برد
جشنی با شکوه بر پا خواهم کرد
تمامی گلها و سبزهها در جشن من خواهند سرود
امروز به راستی خورشید درخشانتر است
زیباتر زندگی خواهم کرد

اینجا بهشت روی زمین فرشتههاست
از كوی تو فرشته به اكراه میرود
بابالجواد راه ورودی به قلب توست
حاجت رواست هركه از این راه میرود

با سنگهای فرش حرم حرف می زنم
اینجا چقدر سنگ صبور سفید هست !
دل را به دست پنجره فولاد میدهم
اینجا برای هر دل بسته کلید هست
من از کبوتران حرم هم شنیده ام
فرصت برای بال اگر می پرید هست
صحن ایوان تو را ایکاش جارو میزدم
آرام باش، توکل کن، تفکر کن، سپس آستینها را بالا بزن،
آنگاه دستان خداوند را می بینی که زودتر از تو
دست به کار شده است.
" نهج البلاغه"

روزهای بدی در زندگی فرا
میرسد
که هیچ کسی حتی نمی پرسد
خوبی؟
برای چنین روزهای بدی،
نیاز به یگانه مهربانِ دلسوزی داری
به شرطی که در روزهای خوب فراموشش نکرده باشی
و نامش چه زیباست. . ..
می شناسیش...
خــــــــــــــــــــدا را میگویم.........

خداوندا، خداوندا
قرارم باش و یارم باش
جهان تاریکی محض است
میترسم
کنارم باش...

خدایا
قلبمو به خودت تقدیم میکنم
نمیدونم قبولش میکنی یا نه
اما
خواهش میکنم به کس دیگه ای واگذارش نکن
خدایا
من ان بید خشکم که در دام بادم
کمک کن نلرزم
من ان سنگ سختم که در کام سیلم
کمک کن نلغزم
زمانی فتادم ... مرا خوار دیدند
تو دستم گرفتی
دوباره بیا و کمک کن نترسم
کمک کن نیفتم
که من راز دل را فقط با تو گفتم
فقط با تو هستم

سرسخت باش ... ولی ، لجباز نباش
خوش بین باش ... ولی ، خوش باور مباش
خدایا...
آسان بودن دشوار است.....
آســـانم کن...!
خدایا....
کـــلام تو بودن دشـــوار است
بـــــارانــــــم کن..!
خداوندا....
آن نیستم که بایـــد
آنم کن...!
اول از همه برایت آرزومندم که عاشق شوی. و اگر هستی کسی هم به تو عشق بورزد
و اگر اینگونه نیست، تنهائیت کوتاه باشد . و پس از تنهائیت، نفرت از کسی نیابی.
آرزومندم که اینگونه پیش نیاید،اما اگرپیش آمد، بدانی چگونه به دوراز ناامیدی زندگی کنی.
برایت همچنان آرزودارم دوستانی داشته باشی. ازجمله دوستان بد وناپایدار،برخی نادوست، و
برخی دوستدار که دستکم یکی در میانشان بی تردید مورد اعتمادت باشد.
و چون زندگی بدین گونه است، برایت آرزومندم که دشمن نیز داشته باشی،
نه کم و نه زیاد، درست به اندازه،.تا گاهی باورهایت را مورد پرسش قرار دهد.
که دستکم یکی از آن ها اعتراضش به حق باشد، تا که زیاده به خودت غره نشوی. و نیز
آرزومندم مفید فایده باشی. نه خیلی غیرضروری، تادر لحظات سخت وقتی دیگر چیزی باقی
نمانده است، همین مفید بودن کافی باشد تا تو را سر پا نگه دارد.
همچنین، برایت آرزومندم صبور باشی نه با کسانی که اشتباهات کوچک می کنند،
چون این کار ساده ای است، بلکه با کسانی که اشتباهات بزرگ و جبران ناپذیر می کنند.
و با کاربرد درست صبوری ات برای دیگران نمونه شوی.
و امیدوام اگر جوان هستی خیلی به تعجیل، رسیده نشوی و اگر رسیده ای، به جوان نمائی
اصرار نورزی واگر پیری،تسلیم ناامیدی نشوی،چراکه هرسنی خوشی و ناخوشی
خودش را دارد و لازم است بگذاریم در ما جریان یابند.امیدوارم سگی را نوازش کنی،
به پرنده ای دانه بدهی و به آواز یک قناری گوش کنی وقتی که آوای
سحرگاهی اش را سر می دهد. چرا که به این طریق احساس زیبائی خواهی یافت، به رایگان.
امیدوارم که دانه ای هم بر خاک بیفشانی، هرچند خرد بوده باشد و با روئیدنش همراه شوی تا
دریابی چقدر زندگی در یک درخت وجود دارد.
ودرپایان، اگرمردباشی، آرزومندم زن خوبی داشته باشی واگر زنی، شوهرخوبی داشته باشی
که اگر فردا خسته باشید، یا پس فردا شادمان، باز هم از عشق حرف برانید تا از نو آغاز کنید.

کاغذ
قلم
دوچشم ورم کرده
دل...
سلام
آقا اجازه؟
من سردم است
میکشد مرا انتظار.....
آخر چرا ؟
نگو که دعایت نمی کنیم
شب های سرد جمعه صدایت نمی کنیم
من هر قنوت نام تورا گریه می کنم ...
حتی اگر شکوفه کند بی تو باغمان
عادت کند نبود تو را چشم آسمان
حتی اگر نفس به توبی اعتنا شود
آقا اجازه؟؟؟
از این همه انتظار ما دلمان تنگ می شود......
ای تو همین حوالی درجمع من و این بغض بیقرار جای تو خالی
گرچه عمریست که از دیده نهانی آقا!
به خدا سبزترین مرد جهانی آقا!
دلم از خاطره خوب به تنگ آمده است...
کاش این بار خودت را برسانی آقا!
اگه قابلم بدونی امشب میخوام به احترام دلت بمیرم اقا....
هيچ چيز در اين جهان چون آب، نرم و انعطاف پذير نيست.
با اين حال براي حل كردن آنچه سخت است، چیزی ياراي مقابله با آب را ندارد.
نرمي بر سختي غلبه مي كند و لطافت بر خشونت.
همه اين را مي دانند ولي كمتر كسي به آن عمل مي كند.
انسان، نرم و لطيف زاده مي شود و به هنگام مرگ خشك و سخت مي شود.
گياهان هنگامي كه سر از خاك بيرون مي آورند نرم و انعطاف پذيرند
و به هنگام مرگ خشك و شكننده.
پس هر كه سخت و خشك است، مرگش نزديك شده
و هر كه نرم و انعطاف پذير، سرشار از زندگي است.
آرام زندگي كن!
هرگز با طبيعت يا همجنسان خود ستيزه مكن و گزند را با مهرباني تلافي
کن.
كتاب: «تائو ت ِ چنگ» نوشته: لائوتسه
من میتوانم خوب، بد، خائن، وفادار، فرشتهخو یا شیطان صفت باشم .
من می توانم تو را دوست داشته یا ازتو متنفر باشم.
من میتوانم سکوت کنم، نادان و یا دانا باشم.
چرا که من یک انسانم، و اینها صفات انسانى است.
و تو هم به یاد داشته باش
من نباید چیزى باشم که تو میخواهى .
منى که من از خود ساختهام ، آمال من است.
تویى که تو از من می سازى آرزوهایت و یا کمبودهایت هستند
لیاقت انسانها کیفیت زندگى را تعیین میکند نه آرزوهایشان
و من متعهد نیستم که چیزى باشم که تو میخواهى
و تو هم میتوانى انتخاب کنى که من را میخواهى یا نه
ولى نمیتوانى انتخاب کنى که از من چه میخواهى
میتوانى دوستم داشته باشى همین گونه که هستم، و من هم
میتوانى از من متنفر باشى بىهیچ دلیلى و من هم .
چرا که ما هر دو انسانیم این جهان مملو از انسانهاست .
پس این جهان میتواند هر لحظه مالک احساسى جدید باشد.
تو نمیتوانى برایم به قضاوت بنشینى و حکمی صادر کنی و من هم.
قضاوت و صدور حکم بر عهده نیروى ماورایى خداوندگار است
دوستانم مرا همین گونه پیدا می کنند و میستایند.
حسودان از من متنفرند ولى باز میستایند.
دشمنانم کمر به نابودیم بستهاند و همچنان میستایندم.
چرا که من اگر قابل ستایش نباشم نه دوستى خواهم داشت.
نه حسودى و نه دشمنى و نه حتی رقیبى.
من قابل ستایشم، و تو هم
یادت باشد اگر چشمت به این دست نوشته افتاد
به خاطر بیاورى که آنهایى که هر روز میبینى و مراوده میکنى
همه انسان هستند و داراى خصوصیات یک انسان، با نقابى متفاوت.
اما همگى جایزالخطا
نامت را انسانى باهوش بگذار اگر انسانها را از پشت نقابهاى متفاوتشان شناختى .
سماوری که به بزم حسیــن میجوشد
بخار رحمت آن جُــــرم خلق مــی پــوشد
حدیث باده و تسنیم و سلسبیل کم گوی
بگو حکایت مـستی که چای می نوشــد
(شاعر: حضرت آیت الله سید احمد نجفی)
دســت خودم نبود که گشتــم گدای او
مـن با حسیـن رابطه ام خانوادگیست !!
غمگینم از چه رو؟؟؟ به خدا بهر زینبم
میمیرم از غم و تو نگاهم نمیکنی....

هر چه شد خرج عزایش آسمانی میشود
چای بعد از روضه هم طعم دگر دارد رفیق

خون گریه می کنم ز فراق تو، یا حسین
حق بده، من جای دل ز راه جگر عاشقت شدم

اصلا حسین جنس غمش فرق میکند
این راه عشق پیچ و خمش فرق میکند
تنها نه اینکه جنس غمش...جنس ماتمش
حتی سیاهی علمش فرق میکند...
از غم بیزارم ...
از اشک و ناله و اه هم ...
بخاطر تو...فقط بخاطر تو خدای خوبم ...
چون قلبم جای تو بود نخواستم هیچ غمی کنار تو باشه ...
اما .... خدایاااااااااااااااااااااااااا
غم حسین خیلی فرق داره ...
خدایا ....با اجازه تو خیلی غمگینم ...

اروم اروم از چشام بارون میباره ...
این لحظه ها دوباره تو رو یادم میاره ...
دنیا دنیا دیگه برام معنا نداره ...
سلام بر محرم... به اه و ناله و غم...

مهربان خدای خوب من
اگر برای آن سوی تو می آیم
که مرا از شعله های دوزخت نجات بخشی
بگذار که در آنجا بسوزم
و اگر برای آن سوی تو می آیم
که لذت بهشت را به من ببخشی
بگذار که درهای بهشت به رویم بسته شود
اما اگر برای خاطر تو به سویت می آیم
محبوبم!مرا از خویش مران!
متبرکم کن!
تا در کنار زیبایی جاودانه ات
تا ابد لانه کنم!

یادم باشد که زیباییهای کوچک را دوست بدارم
حتی اگر در میان زشتیهای بزرگ باشند
یادم باشد که دیگران را دوست بدارم آنگونه که هستند،
نه آن گونه که میخواهم باشند
یادم باشد که هرگز خود را از دریچه نگاه دیگران ننگرم
که من اگر خود با خویشتن آشتی نکنم
هیچکس نمیتواند مرا با خود آشتی دهد
یادم باشد که خودم با خودم مهربان باشم
چرا که کسی که با خود مهربان نیست
نمیتواند با دیگران مهربان باشد
لحظات از آن توست؛ آبی، سبز، سرخ، سیاه، سفید،...
رنگهایی را که بایسته است بر آنها بزن